تبليغاتX
مهندسی معدن

صفحه نخست   |   تماس با مدیر سایت  |   مطالب آرشیو سایت  |   آمار وتعداد بازدید  |  مرجع مهندسی عمران    |   دانلود نرم افزار  |   پیشنهاد شغل  |  

+ نوشته شده در ساعت 22:32 توسط مندس رستگار |

+ نوشته شده در ساعت 22:31 توسط مندس رستگار |

+ نوشته شده در ساعت 22:30 توسط مندس رستگار |

 

نــــوروز

نوروز زمانی است که تاریکی ، سردی و خشونت زمستان جای خود را به روشنایی و گرمی و مهربانی بهار می دهد و آفرینش از نو بیدار می شود و جان می گیرد گیاهان جامه ی سبز بهاری بر تن می کنند و درختان با شکوفه خود آرایی می کنند .

نوروز نشانه ی کشمکش خوبی و بدی ، سازندگی و ویرانی و سرانجام  پیام آور امید به پیروزی نیکی بر بدی است .

نوروز نشانه ی زنده ای از دانش گسترده و فرهنگ فروغمند نیاکان ماست . گزینش نوروز ( نخستین روز بهار که در آن شب و روز همسرند ) بازگو کننده خرد و دانش ایرانیان باستان است ایرانیان تنها مردمی هستند که گاه " اعتدال ربیعی " را بعنوان آغاز سال جشن می گیرند . آنها از چرخش دگرگونی ها و پدیده های وابسته  به چگونگی قرار گرفتن زمین ، خورشید و ماه در برابر هم آگاه بودند و آیین هایی همراه با برگزاری جشن نوروز مانند خانه تکانی ، جامه نو پوشیدن ، دید و بازدیدها ، سفره هفت سین چیدن ، رویاندن غلات و سبزه و گلکاری و ... همه بازتابهایی از فرهنگ پر فروغ ایرانی است

 

 

 

 

 در ایران باستان سی روز ماه  نامی ویژه داشت و نخستین روز هر ماه را اورمزد نامیده بودند و از آنجا که پروردگار یا اهورامزدا سر آغاز و سرانجام همه هستی است از این رو اولین روز هر ماه را با نام اورمزد آغاز می کردند و مانده روزها را به یکی از فروزه ها و نمایه های اهورایی روا می دانستند و نیز سال را به دوازده ماه و دوازده نام بخش کرده بودند که نخستین ماه از سال ، فروردین نام داشت .

فروردین از واژه ی فَروَهَر ریشه دارد و فَروَهَر به چم روان پیشرونده است . به باور پدران ما در ماه فروردین ، فروهر نیکان ( اشوان ) از اورمزد روز تا خرداد روز که ششمین روز از ماه باشد به پاس نوروز در پیرامون خانه و زندگانی پیشین خویش در گردشند و از خانواده خود در زمین دیدن می کنند . از این رو خانه تکانی و جامه نو پوشیدن و گلکاری و ... برای به پیشوازی  فَروَهَر ها انجام می گیرد و روز فروردین زادروز اشو زرتشت است و باز در همین روز است که وخشور آریایی زرتشت پاک به پیام آوری برگزیده شد و به ایرانیان چنین سرافرازی داد که پیش از هر چیز یکتا پرست و یکتا شناس باشند . از این رو ایرانیان باستان و همینطور زرتشتیان امروز که هنوز به
آیین بهی وفادار مانده اند در این روز شادمانی می کنند .

 

 

 

جدا از این ، روز فروردین در ماه فروردین برای یادبود روان درگذشتگان جشنی بنام فروردینگان برپا می شد و به روان پاک درگذشتگان درود فرستاده می شد . در فروردین یشت که سیزدهمین بخش ماتیکان ( کتاب ) یشتها می باشد نام سی سد تن از نامداران و پارسایان و دلیران آمده که به فروهر آنان درود فرستاده شده است . ایرانیان باستان در جشن نوروز که در پیشانی سال نو برپا می شد با دلی آکنده از مهر ایران و آیین پارسایی نوروز را به یکدیگر شادباش می گفتند به هم مهر می ورزیدند ، اندوه و بدگمانی را کنار می گذاشتند با سامانگری و سازندگی ، با هماهنگی و امید با وهومن ( اندیشه نیک ) و اشا ( راستی ) به پیشواز آینده می رفتند . به باور آنان هر کسی سازنده سرنوشت خود بوده و با آرنگ ( شعار ) راه در جهان یکی است و آن راه راستی است و باور به اینکه سرانجام نیکی بر بدی چیره می شود سال نو را را آغاز می کردند . 

 

+ نوشته شده در ساعت 22:29 توسط مندس رستگار |

+ نوشته شده در ساعت 22:26 توسط مندس رستگار |

مبادا ای رفیق امشب نگیری ساغر از ساقی

                                                  نمیدانی چه کوتاه است شب مستی و مشتاقی

‏ هایده : بلبلی که خاموش شد

+ نوشته شده در ساعت 22:26 توسط مندس رستگار |

* نیایش نوروز *

نوروز مبارک 

 

ای خدای که از برترین برتریها به برترین برتری. برتری.به تو نماز آوریم .به تو نیاز آوریم.

تا هرآن کس که سالها بر او گذشته و در آستان سالی نو به پیشگاه پر شکوه تو برپاست.به بزرگی خود.به آن شگرف نیروی خود را هبر شوی.

تا رخ نپوشی تو ای برترین بزرگ ای زورمندترین توانا ای زیباترین هستی که چون تو رخ پوشی دیگر ما خود نبینیم.

ای زهر چه برتر .تو خودمایی که خدایی تو خدایی که خود مایی.

تو رخ پوشی چه باشیم.چو رخ پوشیم چه باشی.

بی تو نه بزرگی هست که بزرگترین نیست.نه زیبایی هست که زیباترین نیست.نه راستی هست که راسترین نیست.

خدا با ما باش .توهمه چیزی باش که چیزی باشیم.

***

تا ایران باشد تا ایران باشد تا ایران باشد

ایران که جایگاه شناسایی توست .ایران که جای فرهنگهاست.

ایران که جای مردهاست.

تو در ایرانی و ما در ایران ....گر ایران نباشد دیگر...

دیگر تا زیبایی پرستیم.تا نیکی آموزیم .تا دوست بداریم .تا مهر ورزیم .چون مهر .به گلها .به سبزه ها .به گیاهان .به جانداران .به زیبایان.

 

تا مهر پرستیم.مهر زیبا و رخشان را .مهر پاسدار پیمانها را .مهر پاسبان دودمان ها را . مهر پیروزگر سپاهیان را .مهر هستی بخش ایران را.

تا خوب باشیم :چون دریا .به خروشیدن .جوشیدن و بودن.به کوشیدن و رفتن و نیاسودن

چون کوه.به آرامی و سنگینی و شکوه .به بلندی .به سرکشی چون شیر که به نیروی بسیار غرش به نرمی کنیم .

چون شاهین که فراز دوست باشیم و نیلگونی آسمان پرست .چون سرو راست و چون شراب خندان.

***

دیگر تا بجنگیم.که تو به ما هستی داده ای .باید که باشیم .که توخواسته ای .باید که بجنگیم تا باشیم.

تا بسازیم.بیافرینیم.

آفرینش از آفریدنی است همیشه و بی ایست.

آن هستی که هست و به جنگ است.آفریدن است.ای آفریدگار و ما که هستیم .آفریده ای هستیم و چون خواهیم باشیم.جنگند ه ای آفریدگار

بجنگ آفرین که به جنگ است جهان آفرین.به ما آفرین که بجنگیم همچنان .

دیگر تا به راه نیاکان باشیم و بیاد نیاکان .تا چون بفرودگان بفراز آیند و بر ما نگرند .نگران نشوند بدانند که به خوی ایشانیم و به سوی ایشان .به نیکی یادشان کنیم و بکوشش یادشان در جهان بر جای داریم .

+ نوشته شده در ساعت 22:20 توسط مندس رستگار |

چهارشنبه سوری (اطلاعات درباره ی جشن باستانی)

 به نام خداوند جان و خرد

 سلام

چهارشنبه‌ی پایان سال، که به آن چهارشنبه‌سوری گفته می‌شود؛ روزی‌ست که ایرانیان، با پریدن از روی آتش، درد و رنج خود را به آن‌چه افزون بر اشویی‌اش، پاک‌کننده است؛ می‌سپارند و به‌جای آن سرخی (شادابی و تن‌درستی) را از اخگرهای سرکش و سوزنده‌ی آتش می‌گیرند.

امیدوارم داستان سیاوش و سودابه را خوانده باشید. سیاوش پس از این‌که به سودابه پاسخ "نه" می‌دهد؛ با کینه‌ی باورنکردنی وی روبه‌رو می‌گردد. سودابه که آتش شیفتگی سیاوش چشمان‌اش را کور و خردش را کاسته، به کیکاووس گلایه می‌کند و لاف می‌زند که سیاوش آهنگ ناپاک‌کردن دامن او را داشته؛ از این روی، با وی گلاویز شده و انگیزه‌ی ازمیان‌رفتن فرزند به‌دنیا نیامده‌ی وی شده است.

به دنبال این لاف سودابه، شاه‌زاده‌ی جوان بر آن می‌شود که برای استواری بی‌گناهی و پدافند از پاک‌دامنی خویش، به آیین آن روزگاران از میان کوهی از آتش بگذرد. بنابراین جامه‌ای سپید می‌پوشد و بر اسب سیاه‌رنگ خود می‌نشیند و بی‌ هیچ بیم و هراسی به میان خرمنی از آتش می‌تازد. او از میان توده‌ی آتش می‌گذرد و در میان فریاد شادی مردم از کام آتش می‌رهد و بی‌گناهی و پاک‌دامنی خود را به استواری می‌رساند.

لیک چون زمینه‌سازی‌های سودابه، پایانی ندارد و هم‌چنان دنباله‌دار است؛ ماندن در ایران‌زمین را بیش از این روا نمی‌داند و ناگزیر به سرزمین توران می‌رود. با این امید و آماج که پیامبر سازش و دوستی میان ایرانیان و تورانیان باشد و به جنگ و دشمنی دیرینه‌ای که از زمان کشتن ایرج به‌دست تور میان ایران و توران روایی داشته، پایان بخشد. سیاوش در سرزمین توران، با فرنگیس دختر افراسیاب زناشویی می‌نماید و در شهری به‌نام سیاوش‌گرد که خود بنا نهاده است، سرگرم زندگی می‌شود. بار و فرآورده‌ی این پیوند، کیخسرو پادشاه بزرگ خاندان کیانیان است که پس از رسیدن به تخت پادشاهی، با کشتن افراسیاب و کین‌خواهی خون پدر که در پی زمینه‌سازی‌های گرسیوز، برادر افراسیاب، کشته شده بود؛ به جنگ‌های پی‌درپی و چندساله‌ی ایران و توران پایان می‌دهد.

 

بر پایه‌ی گواه‌هایی که در گنجینه‌ی تاریخ و سینه‌ی مردمان برجای مانده است، سیاوش در روز چهارشنبه‌ی پایان سال، کشته شده است. روزی که ما از آن با نام چهارشنبه‌سوری یاد می‌کنیم و هرساله آن را گرامی‌ می‌داریم.

ایرانیان برای زنده‌نگاه‌داشتن یاد سیاوش، در روز چهارشنبه‌ی پایان سال آتش برمی‌افروختند و به شیوه‌ی سیاوش از میان اخگرهای سرکش آن   می‌گذشتند. آیینی که تا امروز در فرهنگ ما بر جای مانده و امیدواریم که بماند

یافته های پزوهشی نشان می دهد که تمامی آیین ها و یادمان هایی که مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاکان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

 

بوته افروزی

 

در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را که از پیش فراهم کرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.

 

زردی من از تو ، سرخی تو از من

 

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

 

ای شب چهارشنبه ، ای کلیه جاردنده ، بده مراد بنده

 

 

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

 

هر خانه زنی خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.

در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور و پاک می سازند. برای این که آتش آلوده نشود خاکستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

 

مراسم کوزه شکنی

 

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یکی سکه دهشاهی به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند.

 

همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی که در محاسبه روز کبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت  قاشق زنی

 

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.

 

آش چهارشنبه سوری

 

خانواده هایی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

 

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

 

زنانی که نذر و نیازی می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دکان می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

 

 

گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

 

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب قشنگی این رسم را با انجام کارهای خطرناک و استفاده از ترقه های خطرناک خراب نکنند

 

مراسم دیگری مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشدمنشأ وزمان پیدایش چهارشنبه سوری دقیقاً مشخص نیست. اما در ایران باستان، روز چهارشنبه آخر سال نحوست داشته است و برای رفع نحوست، آتش را که مظهر فروغ ایزدی بوده است روشن می کردند و از روی آن می پریدند.

 

حدود چند ی پیش، شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف به اشکال گوناگون صورت می پذیرفت و اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در این نوشته به برخی از آنها اشاره شده است:

 

1- استان آذربایجان شرقی

تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه،شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت(پارچه) برای خانواده ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند:

« بختم آچیل چهارشنبه» یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.

 

2- استان آذربایجان غربی

خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:

انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک(برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.

 

3- استان اردبیل

در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.

 

4- استان بوشهر

بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، باقایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.

 

5- استان خراسان

در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:

«درد و بلام توکوزه

راه بیفته بره تو کوچه»

در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.

 

6- استان خوزستان

در اهواز ،پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.

 

7- استان سیستان و بلوچستان

در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.

 

8- استان فارس

در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.

 

9- استان کردستان

مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.

از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای ،شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.

 

10- استان کرمان

در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.

 

11- استان گیلان

در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هرخانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:

«گل گل چهارشنبه

به حق پنجشنبه

نکبت بی شه

دولت بی یه

زردی بی شه

سرخی بی یه»

یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.

پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه در امان باشند.

در این شب خورشت«ترشه تره» می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.

 

12- استان لرستان

در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و باخواندن:

«زردی مه د تو، سرخی تو د مه»

یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.

 

13- استان مازندران

در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه برکشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله «آش هفت ترشی» که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز«گزنه آش » که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.

 

14- استان مرکزی

در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه می کنند؛ و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به عابران تعارف می کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد.     منابع    .nasle_pooya.com نسل پویا   Ashena.com    پیام اشنا        koodakan.org             کودکان       امیدوارم این جشن باستانی هیچگاه مانند جشن های دیگری چون مهرگان فراموش نشود از همهی شما می خواهم که اگر میتوانید این جشن را درست و عاقلانه(بدون ترقه بازی) برپا کنید تا یادتان بماند که در ایران زندگی میکنید. 

                                           چو ایران مباشد تن من مباد

البته در سایت "مذهبی، دولتی تبیان "در مورد این جشن ملی، باستانی نوشته شده بود (واقعا که خیلی خیلی رسم بدیه واقعا اگه شیعه هستید باید این رسم شیاطین را انجام ندید و اگر به این رسم مزخرف اعتقاد داشته باشید مسلمان نیستید) جواب این دوست طلبه  را به عقل و خرد  خوانندگان عزیز میسپارم  

چو ایران مباشد تن من مباد

+ نوشته شده در ساعت 22:14 توسط مندس رستگار |

 
دریغ است ایران که ویران شود